تبليغاتX
!روزگاره مــــــــــــــــــــن


!روزگاره مــــــــــــــــــــن

 

 

سلام!

من دوباره آپ می کنم!!!!!

منتظر باشین

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 9:53 توسط مـــــــــــــــــــــــن !| |

 

ســــــــــــلام

احوال برو بچ خودم

من که خوبه خوبه خوبه خوبم ( چه شود )

ببخشید دیر up کردم راستیتش حوصله اش رو نداشتم

این چند وقتم درس زیاد داشتیم ( مثلا منم که خیلی خوندم )

اتفاقا جمعه پیش قلم چی داشتیم !!! من واسه اولین بار بود که امتحان می دادم

واسه همین زیاد نخونده بودم و نمی دونستم چی کار کنم

صبح که از خواب پا شدیم مثل بچه مثبت ها لباس مدرسه پوشیدیم و رفتیم حوضه امتحانی

دیدیم به به لامسب اینجا حوضه امتحان نیست که .... خونه است

خدا رحم کنه!!!

تازه فهمیدیم که چقدر پیش خدا جا داریم

خلاصه یه ۲۰ دقیقه به تنهایی به سر بردیم تا اکیپمون رسیدن

نمی دونم خبرشون کجا بودن که

آخه ساعت ۷ که sms بازی کرده بودیم گفتن حوضه هستن

خلاصه امدن و ما هم باهاشون یه تریپ قهره ۱ دقیقه ای بستیم و بعده منت کشی

یه آشتی درست حسابی کردیم

به ‌‌« ن » گفتم من هیچی بلد نیستم گفت بی خی تقلب می کنیم ( همین مونده بود

آزمون رو تقلب کنیم )

خلاصه آزمون شروع شد و ما شروع کردیم از روی دست « س » تقلب زدن خلاصه بعد هماهنگی

کامل و اتمام سوالات یه هو « س » ورقه منو نگاه کرد

دقیق شد و شروع کرد به پاک کردن گزینه هاش و علامت زدن!!!

من دقیقا این جوری شدم ---»

آخه نمی دونستم چی کار می کنه!!! من که همه رو از رو دست اون دیده بودم!!!

چیو داشت درست می کرد خدا عالم است !!!

با خودم گفتم ای خدا این که از ما شوت تر تشریف دارن!!!

خدا رحم کنه معلوم نی ترازم چی در بیاد!!!

خلاصه بعد آزمون موفقیت آمیز ( همراه تقلب ) ی که دادیم روانه خونه می خواستیم بشیم

که دیدیم به به چه هوایی دل کشی سرده سرده سرد !!!

خواستیم آژانس بگیریم

حالا از شانس بد ما مگه آژانس پیدا می شه !!! مردیم از سرما

همین جوری تو حوضه ول بودیم که سحر رو دیدیم یکی از دوستای دوران راهنمایی

رفتیم از خونشون چند تا آژانس آشنا بزنگیم که خانم یه تعارف خشک و خالیم نکرد

تو اون سرما

ما هم تصمیم گرفتیم آخر تاکسی تو راهی بگیریم

خلاصه بعد رسیدن خونه رفتیم یه پرس خوابیدیم

بیدار که شدیم دیدیم به به شنبه امتحان جبر داریم هی این دست اون دست کردیم تا نریم

مدرسه

حالا از شانس خیلی خوب من امتحان گرفته نشد ( شانس رو داری ؟ )

می بینم که همه نتیجه اخلاقی گرفتن اهم از دختـــــــــــــــــر و پسر

نتیجه اخلاقی واسه دخترا : هیج وقت فکر نکن با لباس مدرسه بچه ها سر

آزمون حاضرا !!!

نتیجه اخلاقی کلی : با دوستای دوران راهنماییت گرم نگیر چون نامردن

امید وارم تلافی ۲ هفته up نکردنم رو بده

باباـی

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:45 توسط مـــــــــــــــــــــــن !| |

ســـــــــــــلام

خوبین؟

من که به ســــــــــــــلامتی خوبم!!!

دیدم استقبال زیاده گفتم به آپ دیه داشته باشم واسه عزیزان  (  )

چند روز پیش داشتیم خوش و خرم تو مدرسه واسه خودمون حال می کردیم

 که یه دفعه یکی پروند که آره بچه ها پایه اید بریم دزدی

بچه هام که از خدا خواسته قبولیدن!!!

نکته۱: بچه ها عیارت از ۳ نفر از بچه های شر خودمونه که با من می شه ۴ تا

نکته ۲:خودمون همون دوستای صمیمی رو تشکیل می ده

خلاصه نقشه رو کشیدیمو گفتیم بعد تعطیل شدن مدرسه می ریم فلان کتابخونه

چند تا وسیله باحال کش می ریم.

بعد کلی ذوق و تاپ تاپ کردن قلبهای کوچکمان  زنگ آخرم خوردو

اشتیاق بچه ها که آخرا به ۱۰۰ درصد رسیده بود واسه خودش ترکید

خلاصه رفتیم تو مغازه طرف دیدیم خواب   

با رفتنمون بیدار شد

۲ تا از بچه ها رفتن جلو سرش رو گرم کردن منم داشتم واسه خودم

خودکاراشو نگاه می کردم( آخه عشق خودکارم ) که یه دفعه دیدم یه دست

داره نوازشم می کنه

دیدم (ش )  دنباله جیبم می گرده

گفتم چیه؟

گفت بیا واست خودکار گرفتم !!!

گذاشت و رفت یه طرف دیه بعد به من نگاه کرد گفت زود باش دیه یه چی

کش برو  منم از خدا خواسته می خواستم فقط یکی اغفالم کنه!

( اگه اغفال غلط بود لازم نی بهم بگین )

یه دفعه دیدیم طرف ( صاحب مغازه ) رفت طرف تلفن

(ش) هی می پرید بالا هی می پرید بالا که طرف رفته بزنگه پلیس ۱۱۰

اینو که گفت بچه ها دست پارچه شدن که یه دفعه (ن) گفت بابا قیمت یه چیو

نمی دونست رفت از یکی بپرسه

اینو که گفت مردیم از خنده من که شروع کردم کلی خودکار رنگی جمع کردم

نمی دونید چه حالی داد

از مغازه که امدیم بیرون (ش) گقت ببینم چقدر کش رفتی؟

توده عظیم از خودکارام رو بیرون اوردم که از تعجب داشت شاخ در می اورد!!

هیچی حالا بیا درستش کن هی می گفت باید نصفشو بدی

وگرنه لوت می دیم!

خلاصه کلی کل کل انداختن و خندیدین رفتیم خونه

اما چشمتون روز بد نبینه شب خوابم نبرد از عذاب وجدان

فردا همشو بردم مدرسه به (ش) گفتم باید پس بدیم من دیشب......

کلی بچه ها خندیدن بهم که  اگهدلشو نداری چرا از این غلطا می کنی

منم که بچه مثبت

خلاصه اینکه پس دادیم

نتیجه اخلاقی: هیچ وقت دزدی نکنی! اگرم کردی فقط واسه خنده باشه فردا

پس بده!!!

راستی این دفعه پسر دختر نداره همه لطفا درس عیرت بگیرن!!!

بابای

نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 15:54 توسط مـــــــــــــــــــــــن !| |

 

سلام

خوبین؟

من که مثل همیشه خوبم!!!

نشسته بودیم تو خونمون! که دیدیم داداشه امده می گه بیا خمیر بازی

هیچی بیا حالا درستش کن

گیر داده که بیا بازی

خلاصه رفتیم بازی

بعده 5 دقیقه دعوامون شد

حالا چنگ و مو کشی به کنار

مامان امد جدامون کرد

خدا چشمتون روز بد نبینه

فرداش که از مدرسه امدیم دیدیم به به چه انتقام شیرینی ازمون گرفته!!!!

یه سایه ناقابلم واسم سالم نذاشته!

همه رو خورد کرده بود

البته اونا کادو بودن به کنار مامان جونمم از این کادو خوشگلم

خبر دار نبودن که خبر دار شدند!

خلاصه دیه این داداش از همه طرف دهن مارو سرویس کرد!

نتیجه اخلاقی:

با داداش جماعت کل کل ننداز اگه انداختیی فردا داری می ری مدرسه

در اتاق رو قفل کن

مخصوصا اگه داش کوچیک داری!

مثل همیشه واسه پسرا نتیجه اخلاقی نداریم فقط این که مراعات

خواهراشونو بکنن لطفا.

بابای

نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:6 توسط مـــــــــــــــــــــــن !| |

سلام

خوبید؟! من که کیفم کوکه کوکه!

وای چه شود!

اگه بدونید چی شد میمیرید از خنده

چند روز پیش از مدرسه برگشته بودم که دیدم مامان جونم می گه نهار مهمون داریم

منم مجبور شدم برم حموم     خلاصه رفتیم حموم

امدیم به سشواری به موهامون زدیم و یه یک ساعت گذشت دیدیم نیومدن

بابام واسشون زنگید

بابا : پس کجایین؟

دوست بابا :جاده چالوس ..........

من که از سرم بخار در امد از عصبانیت 

گفتم من صبر نمی کنم رفتم غذا رو خوردم و خوابیدن بعد از ۱ ساعت و نیم امدن

هی هم مامانم می امد می گفت دخت بیا اینور زشته

بنده هم که خواب رو بیشتر ترجیح می دم خوابیدم بعد از ۲ ساعت از امدنشون

تازه رفتم توی حال دیدم به به چه زود تشریفم رو بردم اونور همه دارن میرن

منم با چشم خواب آلود  باهاشون خداحافظی کردم

حالا فکر می کنید مهمونامون کیا بودن؟!

خواستگارایه منه بدبخت!

منه بدبخت که از چیزی خبر نداشتم!

وقتی رفتن تازه مامان خانم زحمت دادن به خودشون و موضوع رو به من گفتن...

حالا از اون روز به بعد شدیم سوژه فک و فامیل!

نتیجه اخلاقی : اگه یه وقت مهمون داشتین حتی اگه از خستگی داری

میمیری نخواب

بشین پیش مهمونات چون ممکن خواستگار باشه!  (این نتیجه واسه دختر

خانم ها .

 شرمنده پسرهای عزیز که هیچ نتیجه اخلاقی واسشون نداره! مگر اینکه

 تا

بیدار شدن

عروس خانم منتظر بمونن! )

روز خوش

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:12 توسط مـــــــــــــــــــــــن !| |


Design By : Night Skin